تبليغاتX
سكوت شب

سكوت شب

شخصی

برای سهراب

مادرم

 دیگه عکس سهراب رو به کسی نشون نده٬

چشمان منتظرت رو از در بردار٬

دستبند سبزت رو با دستبند سهراب گره بزن٬اون رو تو جا نمازت بذار٬

چرا که حالا سهراب تا ابد جاودانه هست!

اشک های مقدست رو نگه دار و فریاد باش!

رساتر از همیشه همراهت فریاد می زنیم!

مادرم بدان که خون سهراب در رگ های همه ی ما جاریست٬

ما همه سهرابیم٬ نداییم٬ کیانوشیم٬ یعقوبیم.........

آسوده باش مادرم 

تا لحظه موعود  ما همه بیداریم!  

 

+ نوشته شده در  88/04/23ساعت 2:57  توسط س.ا  | 

به دلايل امنيتي شما نمي‌توانيد خارج از مجموعه‌ي سعدآباد دفتري براي خود داشته باشيد.

مرد بزرگ از بالاي عينكش نگاهي به پسرك كه تازه پشت لبانش سبز شده بود انداخت و با سكوتش تسليم حكم جديد شد. چندوقتي از پايان دوران خدمتش نمي‌گذشت و حالا كه او از چهره‌هاي بين‌المللي بود به دليل ملاقات‌هاي روزانه‌اش با افراد مختلفي كه از سراسر دنيا براي ديدنش مي‌آمدند نياز به يك دفتر كار داشت.اتاقي كه تو يكي از ساختمان‌هاي فرعي مجموعه سعد‌اباد بود، براي اين كار در نظر گرفته بودند.اتاقك كوچك بود و اداره‌ي كارهاي آن بر عهده دوستان نزديكش از جمله برادرش بود.

چند وقتي از زمان استقرارش در آن اتاق نگذشته بود كه نامه‌اي از زير دستان سابقش به دستش رسيد كه طي آن از او خواسته شده بود به دليل كمبود جا در مجموعه عظيم سعدآباد و نياز به اتاقك كوچك شما در آن ساختمان فرعي خارج از مجموعه كه با اصرارخودمان به شما واگذار شده بود، ساعاتي كه در آن حضور نداريد را بفرماييد، تا در آن ساعات استفاده بهينه‌اي از اتاق به عمل آيد.

وقتي كه برادرش متن نامه را برايش خواند، مثل هميشه لبخند تلخي زد، انگار تا آخر ماجرا را خوانده باشد، مشغول به جمع كردن وسايلش شد؛ دو روز از ارسال نامه اول نگذشته بود كه نامه بعدي به دستش رسيد، طي آن حكم رسمي تخليه اتاق صادر شده بود. روزهاي بعدي نامه‌هاي بيشتري حامل اين حكم به اتاقك كه حالا خالي از سكنه بود ارسال شد.

او به اين بي‌مهري‌ها عادت كرده بود و تنها عكس العملش سكوت بود، از وقتي كه مهرورزي اپيدمي شده، حتي در مقابل قطع حقوق ماهيانه‌اش هم سكوت كرده بود دفتر كار كه جاي خودش را داشت.

هنوز آن‌قدر محبوبيت داشت كه يكي از نهاد‌هاي اجتماعي براي كار، دفتري را در اختيارش گذاشت؛ ولي در نهاد اجتماعي پر رفت و آمد هميشه نگراني حفظ جان و امنيت مرد بزرگ و ميهمانانش وجود داشت. او از معدود چهره‌هاي محبوبي بود كه تاريخ معاصر ما به چشم خود مي‌ديد، محبوبيتي حقيقي از جنس مردمي.

آمدنش وسيله‌اي بود براي رقم خوردن يك حماسه‌ي ملي؛ محبوبيتش آن‌قدر زياد بود كه از همون اوايل حاكمان قديمي را كه سال‌ها توپ خدمت به خلق رو بين خدشون پاس‌كاري مي‌كردند رو به وحشت انداخت و طبيعتاً بددلي‌ها و تخريب‌ها شروع شد.

چهره خندان و پر انرژي‌اش كم‌كم بدل به آينه‌اي شد كه در آنچيزي به‌جز زخم‌هايي به عمق روح‌بزرگش ديده نمي‌شد.وقتي كه صدايش بين هياهوي مردم مشتاق گم مي‌شد؛ با نگاهش با مردم حرف مي‌زد، ولي افسوس كه خيلي‌ها معني آن را نفهميدند.بگذريم؛

داستان تا آنجا ادامه يافت كه او حالا پس از سال‌ها خدمت، بر خلاف معمول گذشته، نه‌تنها توفيق خدمت به مردم در يك ارگان مهم را نداشت بلكه حتي آن‌قدر تمول و نفوذ ندارد كه براي كارش يك دفتر شخصي داشته باشد.

چند هفته‌اي در بنياد باران مستقر بود؛ وضعيت ناراحت‌كننده او به گوش حسن‌آقاي خميني مي‌رسد،و بلا‌فاصله نام نوه‌ي امام در ليست ملاقات‌كننده‌هاي او وارد مي‌شود؛ پس از اون ملاقات، در حاليكه او لبخندزنان عباي شكلاتي خود را مرتب مي‌كند، به دوستان دفتر دارش مي‌گويد كه بالاخره در بنياد امام يك دفتر مناسب در اختيار خواهد داشت.

+ نوشته شده در  85/02/30ساعت 3:33  توسط س.ا  | 

اين شعر را با تمام وجود به استاد درس انقلاب تقديم مي‌كنم.

گيرم كه در باورتان به خاك نشسته‌ايم،

وساقه‌هاي جوانم از ضربه‌هاي تبر‌هايتان زخم‌دار است؛

با ريشه چه مي‌كنيد؟!!

گيرم كه بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده‌اي،

پرواز را علامت ممنوع مي‌زنيد؛

با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد؟!!

گيرم كه مي‌زنيد،

گيرم كه مي‌بريد، 

گيرم كه مي‌كشيد،

با رويش ناگزير جوانه چه مي‌كنيد؟!!!

 

+ نوشته شده در  85/01/25ساعت 4:20  توسط س.ا  | 

دوست من

چه نا شکیب پلکان سقوط را صعود کردی

و من با خوناب اشک‌هايم،

تنديست را غسل دادم؛

كبودي‌هاي روحت را به آسمان بسپار

و

آتش اهورايي وجودت را وقف امروز كن؛

چشمانت هنوز شعله‌ورند،

برگ‌هاي زرد را به جوانه زدن وادار،

ونيز من را،

خوب مي‌داني كه

نوراني‌ترين ستاره هم روزي مي‌ميرد.

 

+ نوشته شده در  85/01/25ساعت 3:34  توسط س.ا  | 

پنجاه‌و شش سال پيش تو يكي از همين روز‌هاي زمستاني اجتماع كوچكي منتظر شنيدن سخنان مرد اول تاريخشان  بود .
پير مرد كه بخاطر روزه‌هاي پياپي و بيماري و كار زياد، بسيار رنجور و نحيف شده بود در حالي كه بر شانه‌هاي دو دختر تكيه زده بود وارد باغ شد.
 مرد جواني كه تازه پشت لبانش سبز شده بود، با ديدن پير ‌مرد از لابلاي جمعيت خود را به او رساند و جلويش زانو زد و بعد از تعظيم، با خالي كردن سه گلوله در سينه‌ي پير مرد، او را كشت.
گاندي، سياست‌مدار مقدس هند ،رهبر هندو‌ها و آزادي‌خواهي كه توانست استقلال را براي مردمش به ارمغان بياورد در كمال ناباوري توسط يكي از ناسيوناليسم‌هاي افراطي هندو در باغ اقامتگاه شخصي خود ترور شد؛ مرگ گاندي مولود كاميابي‌ها و شكستهايش بود؛ جدايي پاكستان از هند از ديد همفكران مرد جوان گناه بزرگي بود كه در مقابل استقلال هند نابخشودني بود.
گاندي،مبتكر روش نويني از مبارزات مردم در مقابل دستگاه قدرتمند حكومت بود ؛ در اين روش كه با اعمال كمترين هزينه بر توده مردم بيشترين نتيجه را داشت ، ساتياگراها ناميده شد كه نوعي مقاومت منفي با روشي نوين بود و مانع ازبروز خشونت براي رسيدن به هدف مي شد ، مبارزه بر مبناي مداومت مردم در مخالفت با خطا يا قوانين نا‌عادلانه بود كه مردم با عدم اطاعت حقوقي و يا مقاومت مدني مخالفت خود را اعلام مي‌كردند؛ بزرگترين مسأله در اين روش چگونگي كنترل خشم مردم پس از آگاهي آنان است كه اگر به درستي هدايت نشود،مي‌تواند بزرگترين فجايع را در پي داشته باشد؛ گاندي در اين زمينه مي‌گويد :عدم خشونت نخستين و آخرين اصل كيش من هست، اما در اين ميان مجبور به انتخابم يا بايد تسليم سيستمي شوم كه آسيب جبران‌ناپذيري به كشورم مي‌زند يا مجبور به مشاهده رفتار جنون‌آميز مردم باشم كه از اين بابت عميقاً متأسرم.
اصل اول گاندي دوست داشتن دشمن و عدم خشونت بود .
وي در بين مردم، به خاطر شيوه‌ي زندگي و نوع اعمال و بينشش از تقدس يك رهبر مذهبي بر‌خوردار بود و اين تقدس هيچگاه به ابزاري براي اهداف سياسيش تبديل نشد چرا كه همواره از اين‌ كه عده‌اي به خاطر تعلق خاطر مذهبيشان به وي، بدون ديگاه روشني از جنبه سياسي مبارزات پيرو وي بودند ابراز ناراحتي مي‌كرد.
گاندي در تاريخ جهان‌‌، سياست مدار منحصر‌به‌فردي است كه بسياري از قيام‌هاي آزادي‌خواه نظير قيام مارتين لوتر كينگ متأثر از اوست؛ وي پس از پيروزي و استقلال هند بر خلاف ساير رهبران تازه به قدرت رسيده، اداره دولت را به ديگران وانهاد و تمام وقت خود را براي التيام زخم جدايي كشورش و حفظ وحدت بين اقوام مختلف گذراند.
از اولين اعتصاب غذا‌ي كاركنان كارخانه پارچه‌بافي تا استقلال هند تنها يك تظاهرات  به خشونت و كشتار379 نفر و زخمي شدن هزاران تن در ايالت پنجاب انجاميد و اين در عمر 28 ساله قيام مردم هند نقطه عطفي براي وحدت روشنفكران با كارگران و دهقانان معترض بر عليه دولت بريتانيايي شد.
گاندي حقوق‌داني بود كه زندگي ساده‌اش را متأثر از زندگي‌هم‌دانشگاهيش در لندن بود و وي طرز فكر و آزادي انديشه‌اش را مديون اين شيوه زندگي مي‌دانست.
هند تنها كشوري است كه مردم آن داوطلبانه به زندان مي‌روند و بدون خونريزي انقلاب كردند و پيروز شدند.
در پايان بايد اين نكته مهم را متذكر شوم كه مردم هند اگر استقلالشان را مديون گاندي هستند،به همان اندازه مديون دولت بريتانيا هستند؛ چرا كه اگر به‌جاي دولت ليبرال بريتانيا، دولتي بر سر كار بود كه در مقابل بي‌قانوني خشونت بيشتري نشان مي‌داد؛ مطمئناً با گاندي مردم هند هرگز رنگ آزادي را نمي‌ديدند.
بعد از به ثمر رسيدن اين انقلاب هرگز خوني بابت،اعتقاد و يا مخالفت باقدرت حاكم ريخته نشد؛ و اين‌گونه بود كه گاندي به يك سياستمدار مقدس در تاريخ بشريت تبديل شد،راستي تاريخ درباره انقلاب ما چگونه به قضاوت مي‌نشيند؟

+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 4:20  توسط س.ا  | 

دلم گرفته خدايا؛پس چرا بارون نمياد؟
دارم خفه مي‌شم، هوا مسموم شده، ديگه نمي‌تونم نفس بكشم.
"لبخند عروسك‌ها پشت ماسكاشون ديگه ديده نميشه"
.لباسام برام تنگ شدن
دارن پاره مي‌شن،من به زور با چنگ و دندون سعي مي‌كنم تن عريانم رو ازچشماش بپوشونم.
ديگه لباس نمي‌خوام ولي انگارمجبورم.
«فكر ميكني لباسام برام كوچيك شدن يا جسد من بزرگ شده »
اونا برام سنگين شدن، شونه‌هام درد ميكنه.
دلم گرفته
بارونو دوست دارم چون كسي نمي‌تونه زير بارون اشكامو ببينه ؛
فرشته من تو شولوغيا گم شده، كاش توي اون توهم دستشو محكم مي‌گرفتم.
فكر مي‌كني بازم بارون بياد؟.
+ نوشته شده در  84/09/19ساعت 13:31  توسط س.ا  |